غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
636
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
خوارزم بصوب خراسان در حركت آمد و سلطان شاه از راه ديگر بخوارزم شتافت و خوارزميان بخلاف تصور او دروازهها را بسته ابواب مخاصمت و محاربت برگشادند و سلطان شاه از تسخير آن مملكت مأيوس گشته در آن اثنا شنود كه تكش در ظاهر مرو رفته بارگاه باوج مهر و ماه برافراشته و همت بر فتح آن بلده گماشته بنابراين مصلحت در مراجعت دانست و چون بكنار جيحون رسيد با پنجاه مرد جرار كه هريك خود را ثالث رستم و اسفنديار مىپنداشتند ايلغار كرده در شب از ميان اردوى تكش به شهر درآمد و روز ديگر پرتو شعور تكش بر وصول برادر افتاد و عنان بصوب شادياخ تافته در ربيع الاول سنهء مذكوره در ظاهر شهر نزول كرد و بعد از دو ماه كه سنجر شاه و منكلى بيك را محاصره نمود صلح گونهء كرده بخوارزم مراجعت فرمود و از اركان دولت شهاب الدين مسعود و سيف الدين مردانشاه خوانسالار و بهاء الدين محمد كاتب بغدادى را جهة اتمام امر مصالحه و تحصيل وجه مهادنه پيش سنجر شاه و منكلى بيك فرستاد و ايشان اينجماعت را گرفته پيش سلطانشاه ارسال نمودند و اين سه كس تا زمان آشتى برادران محبوس بودند و در خلال احوال سابقه مولانا برهان الدين ابو سعيد بن فخر الدين عبد العزيز كوفى كه از كبار علماء خراسان و بوفور زهد و تقوى امتياز داشت و پيوسته سلاطين در تعظيم او ميكوشيدند و منصب قضاء شيخ الاسلامى آنولايت را بوى تفويض مينمودند بشادياخ رفت منكلى بيك بوساوس شيطانى آن عالم ربانى را گرفته بكشت آنگاه سلطانشاه بار ديگر بشادياخ لشكر كشيد و چون فتح ميسر نشد به طرف سبزوار رفت و در تضييق اهل شهر كوشيده كار سبزواريان باضطرار انجاميد بنابرآن بشيخ احمد بديلى كه جمال حالش بعلوم ظاهرى و باطنى آراسته بود توسل جستند و شيخ بمجلس سلطانشاه رفته زبان بشفاعت اهل سبزوار بگشاد و سلطان شيخ را تعظيم نموده قبول فرمود كه چون به شهر درآمد مطلقا متعرض رعايا نشود بنابرآن سبزواريان ابواب شهر باز كردند و سلطانشاه بدان بلده درآمد و لحظهاى توقف نموده بسرخس بازگشت و در روز جمعه چهاردهم محرم سنهء ثلث و ثمانين و خمسمائه سلطان تكش بار ديگر ظاهر شادياخ را مخيم سرادقات جلال ساخت و عرابه و منجنيق نصب كرده محاصره و محاربه آغاز نهاد و كار سنجرشاه و منكلى بيك باضطرار انجاميده سادات و علما را بشفاعت از شهر بيرون فرستادند تا از تكش خان بجهة ايشان امان بستانند و تكش سخن آنجماعت را بعز قبول اقتران داده در هشتم ربيع الاول سنهء مذكوره سنجر شاه و منكلى بيك از شادياخ بيرون خراميدند و تكش آنخطه را بيمن مقدم شريف مشرف گردانيده درباره سنجر شاه كه شوهرخواهرش بود انواع لطف و احسان نمود و موكلان بر منكلى بيك گماشت تا هر چه بناحق از مردم ستانده بود از وى گرفته به صاحبان مال رسانيدند و چون منكلى بيك آنچه بتحت تصرف داشت فرود آورد او را به فخر الدين عبد العزيز كوفى دادند تا بقصاص